-
بلاگ اسکای
دوشنبه 29 اسفندماه سال 1384 16:35
بالخره بلاگ اسکای بیدار شد! این تحویل سال بعضی اوقات خوبه ها!...... لا اقل بلاگ اسکایی ها از خواب زمستونی بیدار شدن و یه تغییری تو سایت دادن!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1384 02:19
به ... چپم که عروسی میگیری و ما رو دعوت نمی کنی در حالی که همه ی فامیلمونو دعوت کردی! آخه توی جنده ارزش اینو داری که من بیام عروسیت.......؟
-
اگر شعر نبود
شنبه 27 اسفندماه سال 1384 11:43
شعر میخوانی .......؟ همیشه! ببین ..! و بدانید اگر شعر نبود زندگی .....چیزی کم نداشت چون نبود که چیزی کم داشته باشه!
-
غم بود( نوستالوژی)
شنبه 27 اسفندماه سال 1384 02:23
وقتی که بچه بودم........... خدا بامن بود مردم نبودند غم بود امّا کم بود...
-
فحش
شنبه 27 اسفندماه سال 1384 02:10
شمایانید که اصالت فحش را هم از بین می برید حتّی فحش هم بلد نیستین بدین ترسو ها! چرا پشت کلمه های دروغی قایم میشین؟؟؟؟؟؟
-
غلط است!
جمعه 26 اسفندماه سال 1384 02:27
غم چیز بدی نیست! امّآ خوب هم نیست... امّا این دلیلی نیست برای اینکه یک انسان غمگین..... جو گیر بشه و هر ...شعری رو بنویسه به این تفسیر که من خاطرات اون عزیز تازه گذشته مو دارم به یاد میارم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اسفندماه سال 1384 11:10
زود بیدار شدم......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-
تصور کن...!
دوشنبه 22 اسفندماه سال 1384 01:14
می دانی چگونه است...؟ نمی دانی که که یک انسان بی دروغ نمی تواند تو جیهات قابل قبول ارایه دهد و خود را نشان دهد
-
سیگار
جمعه 19 اسفندماه سال 1384 02:32
سیگار میکشی...؟ چرا عمرتو دود می کنی؟ بکش امّا نه زیاد خودتم می دونی که فقط یکی دو تای اوّلش تو یه روز حال میده بقیه ش از روی عادته!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 اسفندماه سال 1384 00:47
ما یه ذره عذاب وجدان داریم! وقتی زنگ میزنیم و یک نفر که خوابیده رو بیدار می کنیم!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1384 22:22
ا........ اومدی.......؟ تازه می خواستم بیام تو خونه دانشجوییت واسه ت غذا درست کنم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اسفندماه سال 1384 02:55
آهای یارو ...... با تو هستم! هیچ وقت کند رو ها را دست کم نگیر!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1384 11:11
خسته شدم از سلام واحوالپرسی به موضوع های مهمتری برسیم!
-
خواب!
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1384 16:11
خوب .....! تو گمان میکنی.. در جنگل خواب گم نشده ای هنوز؟ اشکالی نیست این هم از عواقب گم شدن است!
-
تماشا داران
جمعه 14 بهمنماه سال 1384 02:29
حالا که ماه محرم شروع شده من بیشتر از همه به اون اکثریتی فکر میکنم که دیگه نه برای حتّی تماشای عزاداری بلکه برای تماشای همدیگه میان تو خیابون ... و فقط تماشا و فقط تماشا میکنن!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 بهمنماه سال 1384 02:37
ما را عذاب می دهند... همه ی آزی بانو ها...!
-
بیدار...
دوشنبه 26 دیماه سال 1384 03:42
حالا وقت آپ کردن است......؟ تو خوابیده ای و او و من بیدارم.. چه خاطراتی اینجاست تو این شب ها.....!
-
نگران!؟
یکشنبه 25 دیماه سال 1384 02:49
و بده که آدم بدونه همونی که نگرانشه........ْْ! حتّی اگه موقت هم باشه با یکی دیگه خوشه....! اونم آدمی که معلوم نیست از کدوم سوراخ در اومده. پستِ دروغگو....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 دیماه سال 1384 16:02
ممنونم آزی گُلبانو... ! خیلی... ممنونم که با من هم دردی میکنی.. نمی تونم اینارو تو نظرات وبلاگت بنویسم... بدون که الآن دیگه میدونم که برام لا اقل به اندازه ی یه ذرّه هم که باشه نگرانی...!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 دیماه سال 1384 02:36
... بازهم... تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی.. همت کن...
-
بانو
یکشنبه 11 دیماه سال 1384 02:45
موس موس های زیبا تر از گذشته و کسی که حالا انگار بیشتر مارا می فهمد و میتواند شریک غم های مان باشد... میتواند....!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 دیماه سال 1384 17:24
من دوستش می دارم من برایش آرزو های خوب میکنم...! توی احمق عوضی سو استفاده گر از گدوم سوراخ در اومدی...؟ چهار تا دوست دارم بهش میگی فکر میکنه چه گُهی هستی... آقای مشهدی..!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 دیماه سال 1384 02:44
ما همچنان به ویزوآلِیشنِ پلِیِر های رایانه ی خود عشق می ورزیم... انگار که اینها دقیقا وجودِ خود ِ من هستند...!
-
موس موس...!
شنبه 3 دیماه سال 1384 23:26
مدتی ست که به قول خانم آنی احساس موس موس می کنم....! آخه این بانو موس موس کردنم داره دیگه..
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 آذرماه سال 1384 03:05
خسته شدم......... خیلی.. ولی این دلیل بر ایستادنم نیست......... تا تو هستی حالا به هر صورتی..! .... من که با وجود خستگی نمی مونم بالاخره یه جایی واسه استراحت که هست!
-
شب به خیر
شنبه 12 آذرماه سال 1384 02:03
دخترم..! پسرم..! عزیزان من ... لطفا قبل از اینکه با یه نفر یه بحثی شروع کنین... اول بشناسین طرفتونو... تا کم نیارین که بگین....: من خوابم میاد فردا هم باید زود بیدار شم... نکته ی مهمتر اینکه لا اقل تا هستین.. حرفی بزنین که طرف واستون نخنده..! آفرین دختر گلم.. حالا برو بخواب ..! شب به خیر!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 آذرماه سال 1384 01:38
اون کیه کیه.....؟ اون کیه که دل و دینتو برده...؟ هان.........؟ ( محض خنده بود تمام اینا..) من خسته شدم.... موضع خودتونو مشخص کنید.. اگر کسی رو دوست دارین یا با هر کسی دوستین.. دیگه چرا مارو دیوونه میکنین..؟ خوب دوست باشین دیگه... ما که بخیل نیستیم...!
-
بیداری جدید..!
سهشنبه 8 آذرماه سال 1384 03:44
امشب بعد از مدتها بعد از ساعت ۲ بیدارم و مثل همیشه خدا هست و آزی... این جور شبا که بابا به طرز وحشتناکی گیر میده خوبه برام.... در رو می بندم... و خیلی مینویسم.. خیلی فکر می کنم.... و البته ارتباطم با افراد بیرون هم خیلی بیشتر میشه..!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 آذرماه سال 1384 13:53
دیگه هیچی نمونده که بگم.... همه ی حرفایی که دیشب میخواستم بزنم...... تبدیل شد........ همه ش تبدیل شد به انرژی منفی در وجود من انرژی که بالاخره باعث میشه من یه جایی یه کاری انجام بدم....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 آذرماه سال 1384 00:16
وای وای که چقد خوشحالم و.......... و به این خوشحالی های لحظه ای خوشم..... لحظه هایی که اگر خدا بخواهد میتوانم همیشگیشان کنم......!