حرف های من در کُما

در کما نیستم! از بیمارستان مرخص شدم و راهی تیمارستان هستم.. ماجرای آن چهار نفر را می گویم!

حرف های من در کُما

در کما نیستم! از بیمارستان مرخص شدم و راهی تیمارستان هستم.. ماجرای آن چهار نفر را می گویم!

... من  می بینم.......!

مافیا میدانی چیست.......؟

ما اینجا هستیم.................! یه جایی تو گیلان ...... ما اینجا  می بینیم مافیا ها رو

 

ما میریم نظر میذاریم تو وبلاگی که میدونیم که مال کیه  امّا به روش نمیاریییم..

میگه من نیمیدونم چی میگی؟

من تو کویر زندگی می کنم..

خجالت بکشین دیگه با همتونم!

من خیلی بیشتر از اونی که شما حتّی تو خواب ببینین میدونم 

پس بسه لطفاْ .خر خودتی .!

نظرات 4 + ارسال نظر
میلاد یکشنبه 22 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 05:35 ب.ظ

بکش بیرون پسر...
چه گیری دادی به این جماعت؟
تو هم مثل خیلی های دیگه انگار زندگیت بی گیر نمی گذره

نمی خوای راحتو بدون دغدغه زندگی کنی بعد مثل من گه شی؟؟؟؟
نمی خوای؟

تنها سه‌شنبه 24 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 09:47 ب.ظ http://sadegi.blogsky.com

ایول... دقیقا حرف من هم همینه. چرا بعضی ها فکر میکنن بقیه خرن؟ انقدر بدم میاد از یه همچون آدمایی. و متاسفانه دور تا دورم رو گرفتن. فکر میکنن همه خرن و هیچی نمیفهمن و خودشون کلی ان. به هر حال. کلی حال کردم که دقیقا همین حرف رو تو وبلاگت خوندم.

ناشناس پنج‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 01:51 ب.ظ http://nemikham.blogsky.com

دونستن همیشه راحتی نمیاره .... ندونی بهتره

ژولیس سزار جمعه 27 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 12:00 ب.ظ http://sezar1.blogsky.com

دوست خوبم ....مهربانم !
من با خودم فکر میکنم که چه اجباری است خودرا به دام خطر این زندگی سپردن و زورق بودنم را یله کنم به دریای طوفانی جهانی که از آن تقریبا هیچ نمیدانم ...و بعد ادای آدمهای زنده و با هویت و با تشخص را نمایش دهم که چه ؟ که یعنی آهای ! مردم این منم که هستم ؟ بودن اینگونه را مضحک میدانم ...شاید برای همین تاج امپراطوری بر سرم گذاشته ام و در سرزمین آبهای همیشه اوتوپیا و شهر آرمانی خویش را بنا کرده ام و با ملتی از جنس خودم که سخت گرفتار کابوس بیداری هستند و در بدر یک جرعه خیال رقص گون اند راه افتاده ام به نا کجا آباد ! ...این تقدیر شوم بشری نیست که بزرگان گذشته هشدارمان دادند ؟ ...خسته شدم از بس در دنیای واقعی به دنبال هم جنس حود گشتم برای دمی گپ ساده ...در این جا کنار تو و دیگران ...در این دنیا که مجازیش میخوانیم و صد البته از هر واقعیت قابل لمس با شش حس انسانیمان ملموس تر است به دنبال رد پای انسانیت ناب و خالص بی دروغ و کلک و دغل میگردیم ...بیا رفیق عزیزم ...بیا با هم این رویای سبک دوست داشتنی را به حقیقت محض وجودیمان پیوند بزنیم ...منتظرت میمانم تا هر وقت که لازم باشد .
ژولیس سزار
امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد