... من می بینم.......!
مافیا میدانی چیست.......؟
ما اینجا هستیم.................! یه جایی تو گیلان ...... ما اینجا می بینیم مافیا ها رو
ما میریم نظر میذاریم تو وبلاگی که میدونیم که مال کیه امّا به روش نمیاریییم..
میگه من نیمیدونم چی میگی؟
من تو کویر زندگی می کنم..
خجالت بکشین دیگه با همتونم!
من خیلی بیشتر از اونی که شما حتّی تو خواب ببینین میدونم
پس بسه لطفاْ .خر خودتی .!
بکش بیرون پسر...
چه گیری دادی به این جماعت؟
تو هم مثل خیلی های دیگه انگار زندگیت بی گیر نمی گذره
نمی خوای راحتو بدون دغدغه زندگی کنی بعد مثل من گه شی؟؟؟؟
نمی خوای؟
ایول... دقیقا حرف من هم همینه. چرا بعضی ها فکر میکنن بقیه خرن؟ انقدر بدم میاد از یه همچون آدمایی. و متاسفانه دور تا دورم رو گرفتن. فکر میکنن همه خرن و هیچی نمیفهمن و خودشون کلی ان. به هر حال. کلی حال کردم که دقیقا همین حرف رو تو وبلاگت خوندم.
دونستن همیشه راحتی نمیاره .... ندونی بهتره
دوست خوبم ....مهربانم !
من با خودم فکر میکنم که چه اجباری است خودرا به دام خطر این زندگی سپردن و زورق بودنم را یله کنم به دریای طوفانی جهانی که از آن تقریبا هیچ نمیدانم ...و بعد ادای آدمهای زنده و با هویت و با تشخص را نمایش دهم که چه ؟ که یعنی آهای ! مردم این منم که هستم ؟ بودن اینگونه را مضحک میدانم ...شاید برای همین تاج امپراطوری بر سرم گذاشته ام و در سرزمین آبهای همیشه اوتوپیا و شهر آرمانی خویش را بنا کرده ام و با ملتی از جنس خودم که سخت گرفتار کابوس بیداری هستند و در بدر یک جرعه خیال رقص گون اند راه افتاده ام به نا کجا آباد ! ...این تقدیر شوم بشری نیست که بزرگان گذشته هشدارمان دادند ؟ ...خسته شدم از بس در دنیای واقعی به دنبال هم جنس حود گشتم برای دمی گپ ساده ...در این جا کنار تو و دیگران ...در این دنیا که مجازیش میخوانیم و صد البته از هر واقعیت قابل لمس با شش حس انسانیمان ملموس تر است به دنبال رد پای انسانیت ناب و خالص بی دروغ و کلک و دغل میگردیم ...بیا رفیق عزیزم ...بیا با هم این رویای سبک دوست داشتنی را به حقیقت محض وجودیمان پیوند بزنیم ...منتظرت میمانم تا هر وقت که لازم باشد .
ژولیس سزار
امپراطور سرزمین آبهای همیشه آبی