حرف های من در کُما

در کما نیستم! از بیمارستان مرخص شدم و راهی تیمارستان هستم.. ماجرای آن چهار نفر را می گویم!

حرف های من در کُما

در کما نیستم! از بیمارستان مرخص شدم و راهی تیمارستان هستم.. ماجرای آن چهار نفر را می گویم!

بارونی ها....

بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسه ی من

بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم بزن......

شاید چون بارون می بارید یه ذره جوابمو داد

 خدا کند همش باران ببارد

 تا این دلم یک روز خوش بدارد


نظرات 1 + ارسال نظر
من سه‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 06:46 ب.ظ http://pardismadhouse.blogsky.com

خوش به حالت! گرمای اینجا اینقدر طاقت فرساست که حتی فکر کردن به بارون هم مثل سراب می مونه!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد